مرور رده
موضوع کتابها
برادرانم! آن برادرانم!
اما کمکم عقب ماندیم. ده قدم، صد قدم، سیصد قدم، به پانصد قدم که رسیدیم، سر کردهمان از جلو با اسب به تاخت به طرف ما…
روز خوب زیارت
مادر گفت: وقتی به زیارت میرویم به امام میگوییم که خیلی دوستش داریم. میگوییم که میدانیم که او چه انسان بزرگی…
هشتمین لبخند خدا
امام نماز طلب باران را خواند و بعد از نماز دست دعا به سوی آسمان برداشت و از خداوند درخواست باران کرد. کمی بعد در…
قطار سریع السیر در ایستگاه پیراشکی های خانگی
داستان «قطار سریعالسّیر در ایستگاه پیراشکی خانگی»، روایت زندگی است که همچون قطار، مسیری دارد؛ مقصدی، واگنها و…
سرگذشت اروپا
این کتاب با نگاهی نو، به جریانشناسی هزارۀ دوم اروپا میپردازد. جریانی رازآلود که با فتح شبه جزیره ایبری توسط…
اسلام و تعلیم و تربیت (ویراست جدید)
کتابی که از نظر خوانندگان عزیز میگذرد با عنوانِ اسلام و تعلیم و تربیت تنظیم شدهاست. در کتاب حاضر، مسائل تربیتی در…
فرشته ها (کتاب زیتون)
یکباره نفسش برید و گریه کرد. تا به حال گریهی پدر را ندیده بودم. فکر نکرده بودم چهقدر دردناک و دلهرهآور است. اشک…
روز اول، روز آخر (کتاب زیتون)
علفها در یک چشم به هم زدن گُر گرفته بودند و زبانههای آتش تا بالای دیوار آمده بودند. همان موقع، رضا هوار کشان از…
کوچه قهر و آشتی و غُول جنگ (کتاب زیتون)
زن که انگار تحت تاثير برخورد آسيدجعفر قرار گرفته باشد، گفت: «چی بگم والله؟ شما اولاد پيغمبريد، صاحب اختياريد!»...
کلاه اشرفی (داستان نوجوان)
طلا و پدرش، مثل دیو وارد اتاق شدند. محمد سر به زیر انداخته بود و جنب نمیخورد. از این که طلا را دستکم گرفته بود و…