کودک و نوجوان راز یوسف میرکیایی مهدی 3 خرداد, 1405 0 یوسف گفت: «صید تِرال، کف دریا را با همه ماهیهای توی آب جارو میکند، با تورهای خیلی بزرگ دوکیشکل. مرجانها و…
کودک و نوجوان من واکسن نمی زنم! میرکیایی مهدی 12 مهر, 1404 0 نفر اول گفت: «یک درخواست از شرکت تهیه نان داریم. موشها همهجا هستند؛ در مزرعه، در کارخانهی آرد، در نانوایی و در…
کودک و نوجوان فقط یک آرزو دارم میرکیایی مهدی 18 خرداد, 1404 0 وقتی پروانهماهی را دید، با شادی فریاد کشید: «پروانهماهی! ببین چه پولکهای درخشانی دارم!»
کودک و نوجوان این همه سیب به کی رسید؟ میرکیایی مهدی 18 خرداد, 1404 0 کانگورو به کیسهی روی شکمش نگاه کرد. الان بچه نداشت و میتوانست استفادهی دیگری از کیسهاش بکند. یعنی چند سیب در…
کودک و نوجوان خاتم ۱: به ما نگاه کن میرکیایی مهدی 20 اسفند, 1403 0 محمّد مانند خورشيدی درخشان از غار رفت و همه جا تاريك شد. با رفتنش قلبِ كوچكِ من هم همراه او رفت. ای كاش زودتر او را…