ناشر آثار معارف اسلامی و علوم دینی

پیامبر و ابر

محمد راه می‌رفت و من هم حرکت می‌کردم. سرش را بالا گرفت و مرا نگاه کرد و لبخند زد. لبخندش انگار زیباترین منظرۀ دنیا…

پیامبر و زمین

"دو کودک با کنجکاوی به شتر، مردم و پیامبر چشم دوختند. شتر این‌طرف و آن‌طرف را نگاه می کرد و به راه رفتنش ادامه…

پیامبر و ماه

"به چشم‌های پیامبر نگاه کردم. چشمانش می‌درخشید و پر از نور بود. پیامبر دستش را بلند کرد و من چشم‌هایم را بستم و…