محمّد مانند خورشيدی درخشان از غار رفت و همه جا تاريك شد. با رفتنش قلبِ كوچكِ من هم همراه او رفت. ای كاش زودتر او را میشناختم تا از خاك راهش برای چشمانِ كمسويم سرمه میكشيدم.
محمّد مانند خورشيدی درخشان از غار رفت و همه جا تاريك شد. با رفتنش قلبِ كوچكِ من هم همراه او رفت. ای كاش زودتر او را میشناختم تا از خاك راهش برای چشمانِ كمسويم سرمه میكشيدم.
محمّد مانند خورشیدی درخشان از غار رفت و همه جا تاریک شد. با رفتنش قلبِ کوچکِ من هم همراه او رفت. ای کاش زودتر او را میشناختم تا از خاک راهش برای چشمانِ کمسویم سرمه میکشیدم. وقتی که میرفت، برگشت و نگاهم کرد. با نگاهش از من تشکر کرد. طوری رفت که حتی یک تار هم از پودش جدا نشد. این روزها من باز هم میبافم. باید ببافم.
نویسندگان: مهدی میرکیایی و جمعی از نویسندگان
شابک: ۹۷۸۹۶۴۴۷۶۷۳۶۴